![]() |
![]() |
|
| TITANغم وغصه |
|
سلام بر دوستان بعداز 2 ماه من آمدم دوره آموزشي سربازيم در شهر عجب شير تبريز تمام شد حالا دوره كد افتادم تهران بايد 2 ماه دوره پدافند ش.م.ه ببينم خوب ما باز رفتيم تا 2 ماه ديگر بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاي |
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 آبان1388ساعت 7:50 بعد از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
اینم خودممممممممممممممممممممم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 3:57 قبل از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
سرخی لبهایم را در قفس عطش حبس میکنم و پیراهنی از خارهای گل سرخ می پوشم. دیگر لبهای هیچ مردی به لبهایم بوسه نمیزند و دستهای هیچ مردی پوست لطیفم را نوازش نمیکند! شبها در آغوش تختم میخوابم و روزها از نگاه تمام مرد های به ظاهر مرد میگریزم! اینچنین باید زیست . . . به دور از هوس زندگی! دوست داشتن یعنی حل شدن تو متن زندگی دیگری . . . یعنی فهمیدن تک تک نفس هاش . . . یعنی ذوب شدن تو رویاهاش . . .
راه می رن . . . حرف می زنن . . واسه آیندشون نقشه می کشن! شادن! خیلی شادن! ولی یادشون رفته مردن! دیگه نفس نمی کشن! یادشون رفته دیگه کاری از دستشون بر نمی آد!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 3:46 قبل از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
بچه ها یه خبر دارم براتون
من اول مرداد ماه آزمون کارشناسی دارم از همتون میخوام برام دعا کنید و یه خبر دیگه اینکه من اول شهریور ماه اعزام به خدمت هستم کم کم بایاد خودمو آماده کنم اگه از ما بدی دیدید حلالمون کنیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 تیر1388ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط حسنTITAN |
|
سلام دوستان درد عشقی که کشیدم هیچ وقت ازیادم نمیره هروقت ایت آهنگ و گوش میده چشام پراز اشک میشه کاشکی هیچ وقت عاشق نمیشدم نمیشدم..........؟؟؟؟
کجاست بگو اونکه برات میمرده کو اونکه قسم میخورده که دوست داره امابجاش بایه قسم هرجی که داشتی برده کو تنهاشدی باز تف سربالا شدی گذاشت ورفت دیدی که دوست نداشت گذاشت ورفت کجاست بگواونکه برات میمرده وهرچی که داشتی برده کو اونکه یه بار اومدو آتیش به زندگیت زده ازت برید اونکه دل ساده وتنهاتو به سلابه کشیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد یادت باشه منتظر اونکه میگه دردتو میدونه نشی حرفاشو باور نکنی هرکی بیاد نمک به ضخمت می زنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ساده دلداده من گول نخوری دوباره دیونــــــــــــــــــــــــــــــــــه نشـــــــــــــــــــــــــــــــــی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 1:53 بعد از ظهر توسط حسنTITAN |
|
شب آرزو هاست و گوشه ای از آرزوهای من ...
و ...
همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويي؟! و ... دلم برات تنگ شده ! چقدر ناکرده خداحافظی ها تشنه سلامی دوباره است ... التماس دعا ... هر که سودای تو دارد، چه غم از هر دو جهانش آن پی ِ مهر تو گیرد که نگیرد پی ِ خویشش هر که از یار تحمل نکند، یار مگویش چون دل از دست به در شد، مثل ِ کرهی توسن به جفایی و قفایی نرود عاشق ِ صادق گفتم از ورطهی عشقت به صبوری به درآیم عهد ما با تو نه عهدی که تغیر بپذیرد چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدی نرسد نالهی سعدی به کسی در همه عالم گر فلاطون به حکیمی، سخن ِ عشق بپوشد ( عاقبت پرده بر افتد ز سرِ راز نهانش ... )
|
||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 تیر1388ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
گفتمش : دل میخری؟ گفتا چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند! خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستانش بر زمین افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود !!!
از غم عشق تو بیمارم و میدانی تو داغ عشق تو به جان دارم و میدانی تو خون دل از مژه میبارم و میدانی تو از برای تو چنین زارم و میدانی تو از تو حدیثی نشنیدم هرگز ..
قشنگ یعنی چه؟
یعنی تعبیر عاشقانه اشکال و عشق . تنها عشق هر کجا هستم باشم آسمان مال من است چه اهمیت دارد من نمی دام که چرا میگویند اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ کس کرکس نیست گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟ چشم ها را باید شست جور دیگری باید دید..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 تیر1388ساعت 2:30 بعد از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
HAMEJA SOKOOT HAMEJA ASHOB |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
هر که رفت پاره ای از دل ما را با خود برد اما او که با ماست ا او که نرفته است از او بپرسید که چه می کند با دل ما؟ ------------------------------------------------------------ به کدامین جرم حکم صبر برای من صادر شد؟ جرم من عشق بود. ------------------------------------------------------------------ ر فاقت قصه تلخی است که از نامش گریزانم. در دادگاه عشق قسمم قلبم بود،وکیلم دلم بود،حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان بودند قاضی نامم را صدا زد مرا به خاطر تو به مرگ و تنهایی محکوم کرد و پای چوبه دار به من گفتند آخرین خواسته ات را بگو من گفتم: دوستــــــــــت دارم......! ------------------------------------------------------ هرگز دستم را نگیر وقتی قصد شکستن قلبم را داری هرگز به چشمان من نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری هرگز سلام نکن وقتی دانی در آخرش خداحافظی است و هرگز به کسی نگو که تنها اوست وقتی در فکرت به فکر دیگری هستی. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 5:3 بعد از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
عشق من "عشق من ازمن گذشتی خوش گذربعدازاین حتی تواسم من را نبر خاطراتم راتوبیرون کن زسر دیشب ازکف رفت فردارونگر آخرین یکبارازمن بشنو پند"برمنوروزگارم دل نبند عاشقی رادیر فهمیدی چه زود عشق دیرین گسسته تاروپود گرچه آب رفته باز اید زرود ماهی بیچاره اما مرده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بعدازین هم آشیانت هرکس است"" بعدازین هم آشیانت هرکس است باش بااویادتومارا بس است |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 خرداد1388ساعت 3:15 قبل از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
رسم بازی عشق این بود که
من بشمارم و تو قایم شوی
به همان رسم های قدیمی کودکانه (قایم باشک)
هنوز نشمرده بودم که رفتی
چنان ناپیدا که برای همیشه بدنبالت سرگردان و آواره شدم
لعنت به این بازی بچه گانه لعنت.......... ****************************************************** ******************************************************
شب اول قبر مجنون
******************************************** سکوتــــــ عجیبی دارد اینـ ـجا **************************************************************
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 6:17 قبل از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
در این سکوت شبانه لبم پر از حرف است
دلم برای دیدن تو وای چقدر تنگ است کسی برای شنیدن دردم صبوری نکرد و همدم من امشب چند تکه پاره ابر است امان از این هیاهوی سکوت در گوشم و گریه های بی بهانه در اتاق خاموشم امان از این مروز داستان بی پناه که آخر دنیاست وقتی هر لحظه فراموشم ********************************************
ز آتش عشق تو گر بال و پری سوخته ام رمز این نکته ز پروانه من آموخته ام اشک شمع از غم پروانه که از جان می ریخت من از آن تار لباس تن خود دوخته ام مهر او در قفس سینه اگر پنهان ماند گوهری از یم عشق است که اندو خته ام تا بدیدم رخ زیبای دل آرایش را حور و فردوس برین را همه بفروخته ام من از آن روز که در وادی غم افتادم آتش عشق ترا من به دل افروخته ام کم ملامت بکن ای شیخ تو عشاق زمان من بجز عشق دگر هیچ نیاموخته ام سالها در طلبش سوخته پنهان گرچه از داغ جدائی به ملا سوخته ام |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 5:4 قبل از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 6:21 قبل از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
صداي تازه مي جويم ( فارسی )
من از خلوتسراي تنگ جـاي تازه مــــــي جويم به كوچه باغ ِ شعر خود هواي تازه مـي جويم دگر پژمردم از تــكرار ِ هـاي و هوي پوچ و هيچ درين ظلمتكده فــــرياد و هــاي تازه مي جويم دلم بگرفتـــــه از حـال و اداي خشك زاهــدها بــراي رقص عـــرفاني دو پاي تـازه مي جويم صفاي عشقبازي از نــگار خــويش مـي خواهم صــداي مهربانــــي از نـواي تـازه مــــي جويم بجز خون خوردن اندر دل نگشته قسمتم اينك درين دنياي افسونگـــر فضاي تـازه مي جويم دگـــر اين رنگهاي ننگ بر طبعم نمـي خوابد براي خويشتن گـرد ِ حنـاي تــازه مـــــي جويم شب است و شمع ِ نيمه جان خدايي ميكند بر دل به تيغ ِ صبح و آه ِ دل ضيـاي تـازه مي جويم مـــــرا وادار بر عــشق دروغي كس نفــرمايد عزيــــــزي را به صد ناز و اداي تازه مي جويم بـــزن جاز و نگر در من تو شور ســـردواني را كه غــــرق لذ ّ تم مطرب ! صداي تازه مـي جويم دادا را كشت كشتار و نبــرد ِ روح و ذات خــاك ازين دم زنــدگانـــي را صفـاي تـازه مــي جويم
حسرت غزلي ( ترکی )
آراز تك آخيرام سنــــه آي گؤزل دالغالان بيرجه وئر منه هاي گؤزل عدلين يانغيسي يام سئوگي يولچوسو سندن واردير گئنه بوهاراي گؤزل باغلانيب دوداغيــم دينـــه بيلميــرم قورخورام دييه لر منه گاي گؤزل قورخورام اليمي كسه لر بيـر گون چَرله ييب سؤزلريم اؤله داي گؤزل دويغومو سن تكي دويان هاردا وار؟! گؤرمه ديم اؤلكه ده سنه تاي گؤزل گل يئتيـش دادا بير يازيغيق يازيق عــدالت باغيندان بيزه پاي گؤزل قاش قاباق ساللاييــر گئنه بو زمان عؤمرومي سوروندو نه قولاي گؤزل دوزلوگــون بازاري كـاسـاددي بتر ايگيدلــر امه يي اولور زاي گؤزل اوُچــــولار اليـنـدن اوچـــا بيلميرم گؤرجه يين چكيرلر منه ياي گؤزل قارقالار اؤنــونــده قانـاد آچمايـان يارالـــي بولبولــه دئنه واي گؤزل ايسته سن دويغومو چيچكلـه نه تئز قويما چوخ تك قالام مني ساي گؤزل پس هاچان سن دادا يئته جكسن آخ ؟!! آماندير آماندير گل هــاراي گؤزل
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 خرداد1388ساعت 1:16 بعد از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
خواب دیده بودم دو تا مترسک بودیم ، ایستاده روبه روی هم در گندمزار بزرگی که زیر نور خورشید می درخشید. گفته بودی : ستاره ها چه زیبایند در شب! و چشمک زده بودی طرفم. گفته بودم : چشمک می زنند ، درست مثل تو. و حالا ، دو مترسک بودیم ایستاده در گندمزاری پر از ساقه های طلایی گندم و تو می درخشیدی و به من چشمک می زدی. یک چشمت باز بود و یکی بسته که کلاغی آمد و نوکش را فرو برد در چشم راستت که باز بود و به من می خندید. داد زده بودم : ستاره ها همه شان یک چشم دارند. تو از زینه ها تا شده بودی و من دامنم را جمع کرده بودم و گرفته بودمش بالا تا جای کمرم و تا می شدم از زینه ها که تو خندیدی. - چرا یک چشم؟! و دستم را داده بودم توی دستت و از روی زینه ی آخری پریده بودم پایین. - چون همیشه یک چشم شان باز است و یکی بسته، هی چشمک می زنند. و تو باز چشمک زده بودی و گفته بودی : پس من هم یک چشمم! و خندیده بودیم، هر دو با هم. و من چه قدر سعی کرده بودم تا یاد بگیرم چشمک بزنم درست مثل تو که من هم بدرخشم درست مثل ستاره ها که خیلی دوستشان داشتی در شب . و شب ها خیره می شدیم به آسمان و ستاره ها را تماشا می کردیم و آسمان چه زیبا بود، درست مثل تو. چشم راستت نبود و من به جای خالی آن خیره شده بودم و تو گفته بودی : حالا شدم یک چشم! و با هم خندیده بودیم . و من ترسیده بودم و قهقهه می زدم با صدای خیلی بلند که اشک آمد و از چشمم افتاد روی کومه ام و سر خورد و رفت توی ساقه هایی که روی گردنم را پوشانده بود. و ما دو مترسک بودیم در مزرعه ای پر از ساقه های طلایی گندم و تو که یک چشمت نبود. فقط حفره ی سیاهی بود که ساقه ی خشک گندم از آن بیرون زده بود. صبح که بیدار شده بودیم ، مترسک های دیشب در نظرم آمد و چشم راستت که حفره ی سیاهی شده بود و خوابم را برایت نگفتم. تو چشم داشتی و به من نگاه می کردی و می خندیدی ، من می درخشیدم درست مثل ستاره ها ! تو هم می درخشیدی . هر دو با هم ! قرارمان بود از روز اول. دستم را که گذاشتند توی دستان گرمت گفتی حالا شدیم ما. و چه قدر دوست داشتیم این ما شدن را ! خون که از چشمت بیرون زد ، توی حیاط ایستاده بودم و داشتم برای شستن لباس هایمان آب از چاه بیرون می کشیدم که صدای فیر را شنیدم. جیغ زدم. « یا خدا » و دویدم سوی زینه ها که تو را دیدم. خون تمام صورتت را گرفته بود و من در جوی سرخ رنگی غرق شدم. چشم هایم را که باز کردم ، ما دو مترسک بودیم ایستاده بر روی پایه های چوبی در گندمزار بزرگ و تو چشم راستت نبود، جز گودی سیاه رنگی که ساقه ی خشک گندم از آن بیرون زده بود و من در سیاهی چشمانت غرق شدم. چشم هایم را که باز می کنم ، قطره های سرد آب می چکند روی صورتم. و می بینمت که دراز کشیده ای روی تشک ، آن طرف اتاق و صورتت را پوشانده بودند با پارچه ی سفید و من در سفیدی صورتت محو می شوم. ما دو مترسک هستیم ایستاده بر روی پایه های چوبی در گندمزار بزرگ گندم ، گندمزاری که سال پیش پدرت فیر کرده بود برای شکار آهویی که می دوید در گندمزار و ما تازه ازدواج کرده بودیم. که فیر شده بود و تیر خورده بود توی چشم مالک زمین. درست توی چشم راستش! و ما دو مترسک خواهیم بود در خواب هایم و تو به من چشمک خواهی زد. و ما یک چشم خواهیم بود تا اخر دنیا و می درخشیم با هم، درست مثل ستاره ها ، در شب! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 2:45 قبل از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
*********** وقتی رفتم هیچکی از رفتن من غصه نخورد
............................................................ ................. هيچ کس تنها نيست
هي ! تو را مي خوانم ، تو که در کنج سکوت خانه اي ساخته اي بي در و بي پنجره از جنس عزا ! اشک تنهايي و غم ريخته اي ؟ از چه اينگونه پريشان شده اي ؟ بايد اينجا به جفا عادت کرد يک قناري به قفس هم که شود مي خواند هم صدا با همه ذرات طبيعت تو بخوان من به اين معتقدم که کسي تنها نيست ، چون خدا هست ، همين نزديکيست بي گمان از رگ گردن به تو نزديک تر است مي توان بويش کرد مي توان بوسيدش ! مي توان ثانيه در ثانيه همبستر احساسش شد هيچ کس تنها نيست ، چون خدا هست ، همين نزديکيست .................................
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 فروردین1388ساعت 2:6 قبل از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 4:11 قبل از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
سکوتم نشانه ای است از زخمهايی که بر لب دارم. می خواهم فرياد بزنم. نمی توانم. می خواهم نامت را بی دليل فرياد بزنم... دیگر نمی توانم بی تو بودن را باور کنم ولی بخاطر تو نفس می کشم و باز هم... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 11:3 قبل از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 4:48 قبل از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 بهمن1387ساعت 2:31 قبل از ظهر توسط حسنTITAN |
|
کسی نبود... خدایی که بود، میچرخید
و دور بودن خود در نبود میچرخید
زمین هرزه بی اعتبار انسان خیز
برهنه در تن مرگ حسود میچرخید
دروغهای بزرگی که یادمان دادند
دروغ در رگ ما مثل دود میچرخید
شما به ذهن خدایان ،نفوذ، اما باز
اسیر وهم خدا در شهود میچرخید
کسی نبودو نبودن حقیقت تلخیست
که زیر گنبد خیس کبود ، میچرخید
.............................................
گاه يک لبخند آنقدر عميق مي شود که گريه مي کنم . گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي مي کنم . گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نمي کنند . گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نمي کنم . ___________________________________________________________________________________ بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست اما شيشه ي عمر من است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند تارموي توست اما ريشه ي عمر من است ___________________________________________________________________________________ قلبم رو شکستی ولی من بیشتر از قبل دوستت دارم ، چون حالا هر تکه از قلبم تو رو جداگونه دوست داره . ___________________________________________________________________________________ کهنه فروش داد مي زنه: چراغ شکسته مي خريم ، کفشاي پاره مي خريم ، اسباب کهنه مي خريم ، بي اختيار داد مي زنم: آهاي آهاي کهنه فروش: قلب شکسته مي خري؟ ___________________________________________________________________________________ زندگي زيباست حتي اگر کور باشي ، خوش آهنگ است حتي اگر کر باشي ، مسحور کننده است حتي اگر فلج باشي ، اما بي ارزش است اگر ثانيه اي عاشق نباشي . ___________________________________________________________________________________ اي کاش که معشوق از عاشق طلب جان مي کرد ، تا که هر بي سرو پايي نشود يار کسي . ___________________________________________________________________________________ عشقم را نثار تو کردم ، اما نپذيرفتی . عشقم را به تو هديه کردم آن را دور انداختی ، کاش روزی آن را به من بر گردانی . ___________________________________________________________________________________ آخر يه روز پرينت قلبم رو مي گيرم تا باورت بشه كه با هر نفسم صد بار مي گم دوستت دارم . ___________________________________________________________________________________ حتي اگه بميرم و تيكه تيكه بشم باز استخونام فرياد ميزنن: دوستت دارم . ___________________________________________________________________________________ مي گن قلب آدما اندازه مشتشونه . ولي چطوري يه دنيا مهربوني ، يه آسمان صداقت ، يه كهكشان محبت ، يه دريا عشق ، تو مشتت جا شده؟ ___________________________________________________________________________________ هروقت دل کسی رو شکستی روی دیوار میخی بکوب ، تا ببینی چقدر دل شکستی . هروقت دلشان را به دست آوردی میخی را از روی دیوار بکن ، تا ببینی چقدر دل به دست آوردی . اما چه فایده که جای میخ ها بر روی دیوار می ماند . ___________________________________________________________________________________ گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد آن زمان كه خبر مرگ مرا مي شنوي روي خندان تو را كاشكي مي ديدم شانه بالا زدنت را بي قيد و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد و تكان دادن سر كه عجيب عاقبت مرد افسوس كاشكي مي ديدم ___________________________________________________________________________________ به یاد داشته باش هر گاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش بر گها را احساس کردی و هر گاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی . برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود ، نه به زبان بلکه از ته قلب نازنینت بگو: یادت به خیر . ___________________________________________________________________________________ گفتم: دوستت دارم ، گفتی: من هم . گفتم: عاشقت هستم ، گفتی: من هم . گفتم: تنها هستم ،گفتی: من هم . گفتم: می خواهم با تو باشم ،گفتی: من هم . گفتم: تا همیشه؟ سکوت کردی ... ___________________________________________________________________________________ موج اگر می دانست ، ساحل هیچ وقت دستش را نمی گیرد ، هیچ وقت برای رسیدن به ساحل نفس نفس نمی زد . ___________________________________________________________________________________ نمی گویم فراموشم نکن . هرگز ولی گاهی به یاد آور رفیقی را که می دانی ، نخواهی رفت از یادش . ___________________________________________________________________________________ می دونی فرق تو با اشک چیه؟ اینه که اشک بالاخره از چشم آدم می افته اما تو هیچ وقت از چشمم نمی افتی . ___________________________________________________________________________________ به تو سپرده بودمش ، به هزار و يک اميد و امروز براي هزار و يکمين بار دلم را مي برم ، تا شکستگي اش را گچ بگيرند . ___________________________________________________________________________________ مي دونستي اشک از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني ، اما فقط واسه کسي اشک مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي . ___________________________________________________________________________________ کاش کسي تو دلمون پا نميذاشت ، کاش اگه پا ميذاشت دلمون رو تنها نميذاشت ، کاش اگه تنها ميذاشت رد پاش رو روي دلمون جا نميذاشت . ___________________________________________________________________________________ وقتي به آسمون نگاه مي کني ، دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره رو همه نگاه مي کنن . ___________________________________________________________________________________ اگر زندگي هست مرگ براي چه؟ اگر دوستي هست تنفر براي چه؟ اگر عشق هست جدايي براي چه؟ اگر تو نباشي من براي چه؟ ___________________________________________________________________________________ توی زندگی ۳ راه رو دنبال کن: ۱- دوست داشتن را برای یک تجربه ۲- عاشق شدن رو برای یک هدف ۳- فراموش کردن رو برای قبول واقعیت . ___________________________________________________________________________________ وقتي تو رو از دست دادم ، اشكي نريختم . چون تموم اشكهام رو براي به دست آوردنت ريخته بودم . ___________________________________________________________________________________ اگه دردي تو پاهات حس مي کني ، اگه احساس مي کني خيلي خسته اي ، مطمئن باش که مريض نيستي . به خاطر اينه که روزي هزار بار مياي تو خاطر منو مي ري . ___________________________________________________________________________________ وقتي هستي نيستم ، وقتي نيستي هستم ، وقتي هستم نيستي ، وقتي نيستم هستي ، اي همه ي نيست شده ي هستي من ، هستي من نيست مي شود وقتي تو نيستي . ___________________________________________________________________________________ اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش ، چشمات رو ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه رو به خاطر بيار . اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري . ___________________________________________________________________________________ عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني ، دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم ، درد دل خواهم کرد بي هيچ کلامي . ___________________________________________________________________________________ پازل دل یکی رو به هم ریختن هنر نیست ، هر وقت تو نستی با تکه های شکسته ی دل یک نفر پازل جدیدی براش بسازی هنر کردی . ___________________________________________________________________________________ هیچ میدانی رمز عاشق بودن هرکس فقط این است: ساده بودن ، ساده دیدن و ساده پذیرفتن . پس ساده میگویم: ساده ... دوستت دارم . ___________________________________________________________________________________ خدايا اگر تو درد عاشقي را مي كشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي اگر چون من به مرگ آرزو ها مي رسيدي پشيمان مي شدي از اينكه عشق را آفريدي ___________________________________________________________________________________ فرقي نمي کنه که من اول اومدم يا تو ، مهم اينه که کي تا آخرش مي مونه . ___________________________________________________________________________________ واسه شكوندن يه دل فقط يه لحظه وقت مي خوای ، اما براي اين كه از دلش در بياري شايد هيچ وقت فرصت نكني . ___________________________________________________________________________________ هرگز به دنبال كسي نباش كه بتوني با اون زندگي كني ، بلكه دنبال كسي باش كه نتوني بدون اون زندگي كني . ___________________________________________________________________________________ هميشه كسي رو براي دوستي انتخاب كن كه اونقدر دلش بزرگ باشه كه نخواي براي جا شدن تو دلش خودت رو كوچيك كني . ___________________________________________________________________________________ وقتی دهکده ای می سوزد همه دودش را می بینند ، اماوقتی قلبی می سوزد کسی حتی شعله اش را نمی بیند . ___________________________________________________________________________________ نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه . نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم مي شه . نمي خوام بگم دوست دارم ، چون دوست ندارم بلكه عاشقتم . ___________________________________________________________________________________ وقتی گفتم: دوستت دارم ، گفتی: چی؟ بلندتر ، نمی شنوم . حالا که میگم ازت متنفرم میگی خب بابا ، حالا چرا داد می زنی . ___________________________________________________________________________________ اگر من و تو 2 برگ بوديم در خزان زودتر از تو مي خواستم بيفتم ، تا وقتي كه به زمين مي افتي تو را در آغوش بگيرم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 بهمن1387ساعت 2:4 قبل از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
عشق کاش کودک بودم تا شبها قبل از اینکه بفهمم چه کسی برایم لالایی گفته، ای کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود.ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم،نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم. ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو، همه چیز را فراموش می کردم.
دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده. خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم. به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم. دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.تو را کجا مي توان ديد؟ در آواز شب اويز هاي عاشق؟ در چشمان يک عاشق مضطرب؟ در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟ دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم. و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي. اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم. مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود. مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم. دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد. دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم. دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود. دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته. دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره...
برات مینویسم دوستت دارم آخه میدونی؟ آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست.گرچه پاره کردن یه کاغذ از شکستن یه قلبم ساده تر..ولی من مینویسم....من مینویسم دوستت دارم آسمون به ماه میگه: عشق یعنی چه؟ ماه میگه:یعنی بودن در آغوش تو ماه میگه:تو بگو عشق یعنی چه؟ آسمون میگه:انتظار دیدین تو
تـمـام هـسـتـي ام را در نـبـرد بـا سـرنوشت در تـهـاجــم بــا زمـان آتـش زدم كـشـتـم مـن بـهـارعـشـق را ديــدم ولـي بـاور نــكـردم يـك كـلام در جـزوه هـايم هـيچ ننوشتم مـن ز مـقـصـد هـا پـي مقصـود هاي پـوچ افـتادم تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم من به عشق منتظربودن همه صبروقرارم رفت بـهـارم رفـت ، عـشـقـم مـرد ، يـارم رفـت
اینجا هستم کنار این موجهای وحشی دریا تک و تنها!دلم خیلی برات تنگ شده نمی دونم الان کجای اون آسمون هستی تنها اینو میدونم که الان دیگه مثه گذشته ها ,دست در دست من ,شونه به شونه ی هم ,با هم نوازی قدم هامون کنار هم روی این شنهای داغ نیستی!نمی دونم دوباره این دل لامصب چش شده که نمی تونه یه دقیقه آرووم بگیره تا من حتی فرصت اینو داشته باشم که پلک هامو روی هم بذارمو تو ,روی پرده ی چشمام بیای. نمی تونم بگم که چجوری تا اینجا اومدم!نمیتونم بگم که چجوری نفس هام بالا میاد برای جست و جوی عطر تو و دست خالی بر میگرده!نمی تونم بگم که چجوری تا حالا گریه نکردم!داره کم کم میشه یک سال!یه همچین روزی ,سال پیش اومدی پیشم و گفتی که باید بری!التماست کردم,به پات افتادم,قسمت دادم,گریه کردم,ناله کردم,دعوات کردم,سرت داد کشیدم,باهات قهر کردم!هیچ فایده ای نداشت باید می رفتی!روز سفر فقط برگشتی بهم گفتی که دلم پیشت امانت میام ازت پس میگیرم!اما نمی دونستم خوب به عهدت وفا نمی کنی و اون دلی که بهم داده بودی هیچ وقت ازم پس نمی گیری!خوب الان تکلیف من چیه؟؟؟؟چه جوابی بهش بدم؟؟به دلم!آره به دلم چی بگم؟؟بگم این دلی که بهت دادم تا باهاش سکوت مخملیت و قسمت کنی الان دیگه باید بره زیر خروار ها خاک؟!این دلی که باهاش شب و روز سرکردی ,نگاش کردی,دوسش داشتی الان دیگه باید بره!بدون اینکه دیگه حتی بتونی حسش کنی! چقدر گریه کردم؟؟!فکرشو بکن حتی یه قطره اشکم نتونستم برات بریزم!همه می گفتن این دیوونه شده!مگه چه اشکالی داره ؟آره دیوونه شدم !توی عالم دیوونگی میتونم چشماتو به یاد بیارم.به دستات بوسه بزنم.دیگه اونجا نمی تونی ازم دور بشی.نمی تونی.بهم میگن فراموشش کن!آخه چجوری من اونی و فراموش کنم که برام مقدسه؟؟؟چجوری اونی رو فراموش کنم که توی حرم امن دلش جا داشتم؟؟؟حالا من اینجا کنار این موج ها آرووم نشستم .نشستم تا شاید خبری از باد بشه و بگه که تو کجایی!حتی ماهی ها هم فهمیدن که من تنها شدم!اما هنوز گریــــه نکردم
دوستت دارم تو می خواهی مراوای می ترسم نمی دانم چراوای اگر روزی فراموشم کنیبا غم هجران فراموشم کنیآه اگر نامم بمیرد بر لبتیا فرو بنشیند از سوز و تبتگر ز دریا قطره ای همچون شودمرغ دریا سینه اش طوفان شودای دلت دریای پاک و روشنممرغ بوتیمار این دریا منممرغ بوتیمار این دریا منم.
اگر یادمان بود!بیا یک سحر عزم صحرا کنیم در آفاق یک جاده مأوا کنیم بیا مثل یک رود جاری شویم شتابنده آهنگ دریا کنیم خلوص و مناجات پروانه را از آنسوی گلها تماشا کنیم اگر یادمان بود و باران گرفت نگاهی به احساس گلها کنیم ره عشق در پیش و ما خویش را برای رسیدن مهیا کنیم !!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 4:6 بعد از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 3:46 بعد از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
اگه فرشته ها بخوان تورا زود تر ببرن
به اونا میگم که از قدیم ماهی را با تنگش میبرن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 3:41 بعد از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
یادم نمیره بوی عطری که واست خریدم اون روز برفی به جز اسم تو روی لبای من اون روزانبود دیگه حرفی یادمه اون روز دستاتو آروم گذاشتی توی دستای من گفتی بهترین روزای زندگی یعنی روزای با تو بودن سوز برف دستاتو میلرزوند اما گرم گرم بود دل تو اون روزهیچ کسی تو خیابون نبود به جز قلب من وتو یادمه اون روز تو ازم پرسیدی تا کی عاشقم میمونی منم میگفتم همیشه عاشقم خودت اینو می دونی اون روزا زود گذشت حالا بین ما فاصله زیاده میخوام که بدونم کیه که قلبشو به قلب تو داده حالا من به عشقت میرم تو اون خیابونو میشینم میخوام که بدونی بعد این همه سال عاشق ترینم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 22 دی1387ساعت 8:19 قبل از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
سلام
یه نفر پیام گذاشته و گفته تو که گفته بودی فاطمه را دوست داری آره داشتم ولی اون منو تنها گذاشت بیخبر رفت حالا این عشقمم رفت و نامزد کرد اصلان انگار من براش وجود نداشتم من براشون صادق بودم ولی اونا پست و کثیف بودن با من بودن ولی دل و چشمشون جای دیگه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 دی1387ساعت 5:37 قبل از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 آذر1387ساعت 2:57 قبل از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
من پر از نورم و شن و پر از دار و درخت پرم از راه، از پل، از رود، از موج. پرم از سایه ی برگی در آب : چه درونم تنهاست ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 27 آبان1387ساعت 2:29 قبل از ظهر توسط حسنTITAN |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 آبان1387ساعت 1:1 بعد از ظهر توسط حسنTITAN |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هزاران سال بافطرت نشستم
به اوپیوستم وازخودگسستم ولیکن سرنوشتم این سه حرف است تراشیدم×پرستیدم×شکستم ...................................... سلام خیلی خوشحالم که به وبلاگ من آمدید من حسن ..متولد15/12/1365 از دزفول TEL:09363783912 |
| پیوندهای روزانه |
|
بیمعرفتهــــــــــــــــــــــــــــــا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
http://dar2del.org/ http://tinypic.com/23t5f8m.jpg http://tinypic. |
| نویسندگان |
|
حسنTITAN حسنTITAN |
|
RSS
|